تبليغات
پنل کاربری
آرشيو موضوعي
آخرین مطالب
برچسب ها
آمار
افراد آنلاین : 6
تعداد کاربران : 1
ورودی گوگل : 0
تعداد کل مطالب : 78
تبادل لینک با : 3 سایت
بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 108
بازدید این هفته : 15
بازدید این ماه : 986
بازدید کل : 13250
لینک به ما
با قرار دادن این بنر در سایت خود از ما حمایت کنید

و یا به صورت متن

وبسایت شخصی مهدی نمکی - می نویسم تا همه بدانند !!
تبليغات نت افزار
امتیاز بدهید!
ما را در گوگل محبوب کنید
با یک امتیاز مثبت میتوانید از ما حمایت کنید!
فقط كافي است بر روي دكمه 1+ كليک كنيد
مطالب پربازدید
دسته :دست نوشته ها بازدید: 115

آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد …
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای …


دسته :دست نوشته ها بازدید: 36

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم :‌
حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


دسته :موزیک ها بازدید: 78

رفیق من سنگ صبور غمهام×به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم×چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا×خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی×پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور× خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست×موندی و راه چاره نیست
(ادامه…)



Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RSD | XML | RDF

Powered by Persian Wordpress © 2012 - Designed by Mehdi Namaki